بابا صفرى
382
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
حضرتش غير از اين قطعه شعر معروف فيلسوف نامى ايران حكيم عمر خيام براى ترويح روح حضرتش ندارم : گر بر فلكم دست بدى چون يزدان * برداشتمى من اين فلك را ز ميان از نو فلك دگر همى ساختمى * كآزاده بكام دل رسيدى آسان او به همه مهربان بود و محبت زايد الوصفى بانسانها داشت . او انسان بود انسان كامل و معلم اخلاق و مربى اجتماع . او بديها را بكرات و دفعات نديده ميگرفت و خوبيها را بزرگ كرده تقديس و تشويق مينمود » . ما ، بطوريكه گفتيم ، حس حقشناسى آقاى حبيب الهى را نسبت به مردى كه او را بعنوان معلم و مربى خود معرفى مىكند . ارج ميگذاريم و در عهديكه اينقبيل فضايل اخلاقى متروك گشته و خودخواهيها و خويشتن بزرگبينىها جايگزين آنها شده است ، علو روحى ايشان را ميستائيم . در عين حال از نظر مؤلف كتاب بر قسمتى از مقدمهء نوشتهء ايشان ايرادى داريم و آن جملاتى است كه نسبت بمؤلف عنوان نموده او را بدين نحو متهم كرده است كه « بتاريخ و حقيقتنويسى كه غايت آمال بوده پشتپا زده » است . ما مطالب كتاب را در قسمتهائى كه مربوط به شادروان حاج بيوك آقا واهبزاده بود بارها خوانديم و كتمان واقع يا عدول از حقيقتى در مورد او نيافتيم جز آنكه گفتار ما دربارهء آن نيكمرد به تفصيلى كه ايشان انتظار داشتهاند نبوده است و در آنمورد هم حق با ما بوده است زيرا كتاب مربوط باردبيل و همهء كسانى است كه به نحوى از انحاء در ساختن تاريخ آن ديار مؤثر بودهاند . با اين ديد اگر ميخواستيم براى هر يك از آنها مطالبى بدين شرح بنويسيم مثنوى هفتاد من كاغذ ميشد . گو كه با مقايسه با شخصيتهاى ديگر ، واقعا سهم شادروان واهبزاده در تنوير افكار و بثمر رسيدن مشروطيت و آزادى ايران ، حفظ و حمايت درماندگان و بيچارگان ، بويژه تلاشها و كوششهاى ايشان در سالهاى سخت مجاعه ، مقابله با اقدامات نارواى جمعى محتكر و سودجو ، و . . . خيلى بيشتر از ديگران بوده و جامعهء اردبيل را ، مستقيم يا غير مستقيم ، بهرهمند ساخته است با اينحال ما تا آنجا كه ميسر بوده است متناسب با حجم كتاب خدمات